طراحی و اعتبارسنجی مدل مدیریت مالی استراتژیک با رویکرد پویاشناسی سیستم در صنعت بانکداری
هدف از پژوهش حاضر ارایه و اعتبارسنجی الگوی مدل مدیریت مالی استراتژیک با رویکرد پویاشناسی سیستم در صنعت بانکداری میباشد. پژوهش حاضر، از نوع آمیخته میباشد؛ در بخش کیفی از ابزار مصاحبه با خبرگان استفاده شده است. در راستای گزینش نمونه پژوهش از روش نمونهگیری غیرتصادفی گلولهبرفی استفاده شد و برای سنجش اعتبار، ابزار کیفی پژوهش از روش سه سویه نگری (زاویهبندی) استفاده شد. داده های جمع آوری شده براساس رویکرد نظریه پردازی داده بنیاد و طی سه مرحله کد گذاری باز، محوری و انتخابی تحلیل شده و مدل کیفی استخراج شده است. در بخش کمی، بهمنظور سنجش معناداری عوامل اثرگذار بر پدیده محوری از ابزار پرسشنامه و تحلیل عاملی اکتشافی و روش مدلسازی معادلات ساختاری استفاده شده است. از روش نمونهگیری تصادفی برای جامعه نامحدود استفاده شد و حجم نمونه برابر با384 نفراست. جهت تحلیل دادههای گردآوری شده از طریق پرسشنامه از نرمافزارهای SPSS و PLS استفاده شده است. برای اعتبارسنجی مدلهای اندازهگیری، ضرایب پایایی ترکیبی، پایایی همگون و همچنین ميانگين واريانس استخراج شده، ضریب تعیین، مقادیر اشتراکی افزونگی متغیرها محاسبه گردید. در مجموع معیارهای برازش بدست آمده نشاندهنده پايايي مناسب متغیرها و همچنین برازش مناسب مدلهای اندازهگیری ميباشد. براساس نتایج تحلیل مسیر مشخص گردید که همه مسیرهای مورد بررسی در سطح اطمینان 95 درصد مورد پذیرش است.
تأثیر درک شستشوی سبز بر قصد خرید در احیای برند سبزمحور: رویکرد قرارداد روانشناختی برند
هدف: هدف این پژوهش بررسی اثر درک شستشوی سبز بر قصد خرید سبز با تأکید بر نقش میانجی قرارداد روانشناختی برند و نقش تعدیلگر مسئولیت زیستمحیطی درکشده در بستر احیای برندهای سبزمحور در صنعت غذا است. روششناسی: این پژوهش از نظر هدف کاربردی و از نظر روش توصیفی-پیمایشی است که با رویکرد مدلیابی معادلات ساختاری انجام شد. جامعه آماری شامل مصرفکنندگان برندهای غذایی سبزمحور در مرکز تجاری بندرعباس مال بود که از میان آنها 331 پرسشنامه معتبر (195 حضوری و 136 آنلاین) گردآوری شد. ابزار گردآوری دادهها پرسشنامه استاندارد چندبعدی بود و تحلیل دادهها با استفاده از روش PLS-SEM صورت گرفت. یافتهها: نتایج نشان داد درک شستشوی سبز اثر منفی و معناداری بر قصد خرید سبز دارد و این اثر بهطور غیرمستقیم از طریق تضعیف قرارداد روانشناختی برند نیز منتقل میشود. همچنین، احیای برند سبزمحور اثر مثبت و معناداری بر قرارداد روانشناختی برند و قصد خرید سبز دارد، در حالی که خیانت برند درکشده تأثیر منفی معناداری بر قرارداد روانشناختی برند نشان داد. علاوه بر این، مسئولیت زیستمحیطی درکشده نقش تعدیلگر معناداری در تقویت رابطه بین قرارداد روانشناختی برند و قصد خرید ایفا کرد. نتیجهگیری: یافتهها نشان میدهد مدیریت مؤثر ادراک شستشوی سبز و تقویت قرارداد روانشناختی برند از طریق راهبردهای واقعی احیای برند سبز میتواند به بازسازی اعتماد مصرفکنندگان و افزایش قصد خرید سبز منجر شود.
ارائه مدل تفسیری-ساختاری برای بکارگیری محصولات فرعی جهت کسب مزیت رقابتی در صنایع تولید قند و شکر
هدف: هدف این پژوهش، تعیین روابط علّی-معلولی بین عوامل اثرگذار بر بکارگیری محصولات فرعی بهمنظور کسب مزیت رقابتی در صنایع تولید قند و شکر است. روششناسی: این مطالعه از نظر هدف کاربردی و از نظر روش، آمیخته (کیفی-کمی) است. در بخش کیفی، با استفاده از تحلیل محتوا، مصاحبههای نیمهساختاریافته با 20 خبره و مرور نظاممند ادبیات، شاخصها شناسایی شدند و با روشهای CVR و دلفی فازی اعتبارسنجی گردیدند. در بخش کمی، بهمنظور تعیین روابط بین عوامل، از مدلسازی تفسیری-ساختاری (ISM) استفاده شد. نمونهگیری بهصورت هدفمند و تا اشباع نظری انجام شد. یافتهها: نتایج نشان داد که عوامل اصلی شامل حکمرانی، کارآفرینی، شبکهسازی، منابع سازمانی، هوشمندی رقابتی و مزیت رقابتی در یک ساختار سلسلهمراتبی پنجسطحی قرار میگیرند. حکمرانی بهعنوان اثرگذارترین عامل، بر کارآفرینی و شبکهسازی تأثیر مستقیم دارد؛ این دو عامل نیز منابع سازمانی را تقویت میکنند. منابع سازمانی بر هوشمندی رقابتی اثرگذار بوده و در نهایت هوشمندی رقابتی بهطور مستقیم منجر به مزیت رقابتی میشود. نتیجهگیری: دستیابی به مزیت رقابتی در محصولات فرعی صنایع قند و شکر مستلزم تمرکز بر عوامل زیربنایی بهویژه حکمرانی، شبکهسازی و کارآفرینی است و سیاستگذاریهای حمایتی دولت در کنار توسعه منابع سازمانی و هوشمندی رقابتی میتواند مسیر تحقق این مزیت را هموار سازد.
بررسی اثر ارکان محیطی، اجتماعی و حاکمیت در رابطه بین عملکرد ESG و تعیین حقالزحمه حسابرسی شرکتهای پذیرفتهشده در بورس اوراق بهادار تهران
هدف: هدف این پژوهش بررسی تأثیر عملکرد کلی ESG و ارکان سهگانه محیطی، اجتماعی و حاکمیتی بر تعیین حقالزحمه حسابرسی و تبیین نقش هر یک از این ارکان در این رابطه در شرکتهای پذیرفتهشده در بورس اوراق بهادار تهران است. روششناسی: این پژوهش از نوع کاربردی و همبستگی بوده و با استفاده از دادههای شرکتهای پذیرفتهشده در بورس اوراق بهادار تهران طی دوره زمانی 1390 تا 1402 انجام شده است. برای آزمون فرضیهها از مدلهای رگرسیون چندمتغیره در قالب دادههای ترکیبی (پولینگ و پنل دیتا) و نرمافزار EViews استفاده شد. متغیر وابسته شامل حقالزحمه حسابرسی عادی و حقالزحمه حسابرسی غیرعادی بود. متغیرهای مستقل شامل امتیاز کل ESG و امتیازهای محیطی، اجتماعی و حاکمیتی بودند. همچنین متغیرهای کنترلی نظیر اندازه شرکت، اهرم مالی، بازده داراییها، اندازه حسابرس، ویژگیهای هیئتمدیره و ساختار مالکیت در مدل لحاظ شدند. آزمونهای مانایی، لیمر، هاسمن و دوربین–واتسن برای اطمینان از صحت برآوردها اجرا گردید. یافتهها: نتایج نشان داد بین عملکرد ESG و هر دو شاخص حقالزحمه حسابرسی رابطه منفی و معناداری وجود دارد؛ بهگونهای که بهبود عملکرد ESG با کاهش حقالزحمه حسابرسی همراه است. همچنین رکن حاکمیت شرکتی در هر دو مدل اثر منفی و معنادار نشان داد، در حالیکه ارکان محیطی و اجتماعی تنها در برخی از شاخصها اثر معنادار داشتند. در مجموع، ارکان سهگانه ESG با شدتهای متفاوت، رابطه بین عملکرد ESG و تعیین حقالزحمه حسابرسی را تحت تأثیر قرار میدهند. نتیجهگیری: عملکرد بالاتر ESG موجب کاهش ریسک ادراکشده توسط حسابرسان و در نتیجه کاهش هزینههای حسابرسی میشود. برجسته بودن نقش رکن حاکمیت شرکتی نشان میدهد کیفیت سازوکارهای نظارتی و کنترلی در قیمتگذاری خدمات حسابرسی اهمیت ویژهای دارد.
ارائه الگویی مبتنی بر بهرهوری مؤسسات حسابرسی با توجه به اثربخشی تئوری محدودیتها (رویکرد مدلسازی معادلات ساختاری)
هدف: هدف پژوهش حاضر ارائه الگویی مبتنی بر بهرهوری مؤسسات حسابرسی با توجه به اثربخشی تئوری محدودیتها و بررسی روابط میان عوامل علّی، زمینهای، مداخلهگر، راهبردها و پیامدهای مرتبط با عملکرد مؤسسات حسابرسی از طریق مدلسازی معادلات ساختاری بود. روششناسی: این پژوهش از نظر هدف کاربردی و از حیث روش اجرا توصیفی-پیمایشی بود. جامعه آماری پژوهش شامل مدیران، کارشناسان و کارکنان مؤسسات حسابرسی کشور بود که با توجه به نامحدود بودن جامعه آماری، تعداد 384 نفر بر اساس فرمول کوکران و به روش نمونهگیری تصادفی ساده انتخاب شدند. ابزار گردآوری دادهها پرسشنامه محققساخته مبتنی بر مصاحبه با خبرگان حوزه حسابرسی و حسابداری مدیریت بود. پایایی پرسشنامه با استفاده از آلفای کرونباخ بالاتر از 0.80 تأیید شد. برای تحلیل دادهها از روش مدلسازی معادلات ساختاری و نرمافزار Smart PLS3 استفاده گردید. برازش مدل در سه سطح مدل اندازهگیری، مدل ساختاری و برازش کلی با شاخص SRMR بررسی شد. یافتهها: یافتههای استنباطی نشان داد تمامی بارهای عاملی متغیرها بالاتر از 0.40 بوده و روایی همگرا و واگرای سازهها مورد تأیید قرار گرفت. مقدار شاخص SRMR برابر با 0.06 بهدست آمد که بیانگر برازش مطلوب مدل بود. نتایج آزمون معناداری ضرایب مسیر نشان داد شرایط علّی با نقش میانجی مقوله محور بر راهبرد تأثیر معنادار دارد (T=2.78, p<0.001). همچنین شرایط زمینهای با نقش میانجی راهبرد بر پیامدها تأثیر معنادار نشان داد (T=2.76, p<0.001). عوامل مداخلهگر با میانجیگری راهبرد بر پیامدها دارای اثر معنادار بودند (T=4.44, p<0.001). علاوه بر این، مقوله محور از طریق راهبردها بر پیامدها اثر معنادار داشت (T=3.07, p<0.001). نتایج اندازه اثر نیز نشان داد راهبردها بیشترین تأثیر را بر پیامدها با مقدار 1.09 داشتند و پس از آن شرایط علّی بر مقوله محور با مقدار 0.29 قرار گرفت. نتیجهگیری: نتایج پژوهش نشان داد تئوری محدودیتها میتواند چارچوبی مؤثر برای شناسایی گلوگاهها، بهبود بهرهوری، ارتقای کیفیت خدمات حسابرسی و افزایش اثربخشی مؤسسات حسابرسی فراهم سازد. راهبردهای سازمانی و مقولههای محوری نقش کلیدی در انتقال اثر عوامل علّی، زمینهای و مداخلهگر به پیامدهای عملکردی ایفا میکنند. همچنین استفاده از مدلسازی معادلات ساختاری امکان تحلیل دقیق روابط میان متغیرهای مدیریتی، انسانی و عملیاتی را فراهم کرده و میتواند مبنایی برای تصمیمگیری مبتنی بر شواهد در مؤسسات حسابرسی باشد.
بررسی مفهومی و تحلیلی مدل حکمرانی علوی در سازمانهای عمومی عامالمنفعه؛ رویکرد کمی با تحلیل محتوای عمیق
هدف: هدف این پژوهش، تبیین مفهومی و اعتبارسنجی مدل حکمرانی علوی در سازمانهای عمومی عامالمنفعه با استفاده از رویکرد آمیخته و تحلیل محتوای عمیق است. روششناسی: این پژوهش از نظر هدف کاربردی و از نظر روش، آمیخته (کیفی-کمی) است. در بخش کیفی، با بهرهگیری از نمونهگیری هدفمند، دادهها از طریق مصاحبههای نیمهساختاریافته با 20 نفر از مدیران و خبرگان گردآوری و با روش تحلیل محتوا و کدگذاری سهمرحلهای تحلیل شدند. در بخش کمی، پرسشنامه محققساخته بر اساس یافتههای کیفی طراحی و توسط 52 نفر از مدیران در سطوح مختلف تکمیل گردید. روایی و پایایی ابزار با استفاده از ضریب کاپا، آلفای کرونباخ، پایایی ترکیبی و میانگین واریانس استخراجشده تأیید شد. تحلیل دادهها با آزمون t تکنمونهای و مدلسازی معادلات ساختاری در نرمافزار Smart PLS انجام گرفت. یافتهها: نتایج نشان داد که مدل حکمرانی علوی شامل شش بعد اصلی (شرایط علّی، زمینهای، مداخلهگر، مقوله محوری، راهبردها و پیامدها) است. در بخش کمی، تمامی سازهها دارای بار عاملی بالاتر از 0.3، پایایی بالاتر از 0.7 و AVE بالاتر از 0.5 بودند که بیانگر اعتبار و روایی مطلوب مدل است. همچنین مقدار شاخص برازش کلی مدل (GOF=0.48) نشاندهنده برازش قوی مدل با دادههای تجربی میباشد و روابط بین متغیرها از نظر آماری معنادار ارزیابی شد. نتیجهگیری: مدل حکمرانی علوی بهعنوان یک چارچوب بومی و چندبعدی مبتنی بر ارزشهای اسلامی، از اعتبار تجربی مناسبی برخوردار بوده و میتواند بهعنوان الگویی کارآمد برای بهبود عملکرد، کاهش فساد اداری و ارتقای اعتماد عمومی در سازمانهای عمومی عامالمنفعه مورد استفاده قرار گیرد.
سیستم تصمیمیار دادهمحور برای شناسایی فرصتهای کارآفرینی سبز در نظام بانکی
هدف: هدف این پژوهش توسعه یک سیستم تصمیمیار دادهمحور برای شناسایی، ارزیابی و اولویتبندی فرصتهای کارآفرینی سبز در نظام بانکی با در نظر گرفتن همزمان شاخصهای مالی، زیستمحیطی و ریسک اعتباری بود. روششناسی: پژوهش حاضر با رویکرد کمی و دادهمحور انجام شد و دادههای مورد نیاز از سه بانک تجاری و توسعهای گردآوری گردید. اطلاعات شامل شاخصهای مالی، اعتبارات سبز، سوابق بازپرداخت و شاخصهای زیستمحیطی مانند کاهش انتشار دیاکسیدکربن، بهرهوری انرژی، مدیریت پسماند و مصرف منابع بود. در بخش تصمیمگیری چندمعیاره، از روشهای AHP و TOPSIS برای وزندهی و رتبهبندی پروژهها استفاده شد و در ادامه الگوریتمهای یادگیری ماشین شامل Random Forest و XGBoost جهت پیشبینی موفقیت پروژهها به کار گرفته شدند. همچنین یک مدل ریاضی چندهدفه مبتنی بر الگوریتم NSGA-II برای بهینهسازی همزمان سود، ریسک و عملکرد زیستمحیطی طراحی و در محیط Python پیادهسازی شد. یافتهها: نتایج نشان داد که سیستم تصمیمیار پیشنهادی توانست پروژههای دارای بیشترین توازن میان سودآوری و عملکرد زیستمحیطی را با دقت بالا شناسایی کند. پروژههای P3 و P1 در رتبههای برتر قرار گرفتند و در جبهه پارتوی حاصل از الگوریتم NSGA-II نیز بیشترین فراوانی انتخاب را داشتند. تحلیل سناریوها نشان داد که افزایش بودجه منجر به رشد همزمان سود و شاخصهای زیستمحیطی میشود، در حالی که سختگیری زیستمحیطی سود را اندکی کاهش اما عملکرد محیطی را بهبود میبخشد. همچنین تحلیل حساسیت بیانگر پایداری مدل در برابر تغییرات متعارف پارامترهای ورودی بود و تنها در شرایط شدید، ترکیب پروژههای منتخب تغییر معنادار پیدا کرد. نتیجهگیری: یافتههای پژوهش نشان داد که ترکیب سیستم تصمیمیار دادهمحور با مدلسازی ریاضی چندهدفه میتواند چارچوبی جامع و قابل اعتماد برای اعتبارسنجی سبز و تخصیص بهینه منابع در نظام بانکی فراهم سازد. این چارچوب علاوه بر افزایش دقت تصمیمگیری، امکان ایجاد تعادل میان سودآوری، کاهش ریسک و تحقق اهداف توسعه پایدار را فراهم میکند و میتواند مبنایی برای توسعه بانکداری سبز هوشمند و سیاستهای مالی پایدار در آینده باشد.
مدل تأثیر حسابداری سکوت بر تعارض منافع سبز شرکتها
هدف: هدف این پژوهش ارائه یک مدل جامع برای تبیین تأثیر حسابداری سکوت بر تعارض منافع سبز در شرکتها و شناسایی سازوکارهای شکلگیری این رابطه است. روششناسی: این پژوهش از نظر هدف کاربردی و از نظر روش اجرا آمیخته (کیفی–کمی) است. در بخش کیفی، با استفاده از تحلیل مضمون و انجام مصاحبههای نیمهساختاریافته با 17 نفر از خبرگان حوزه حسابداری، مدیریت و بازار سرمایه، ابعاد و مؤلفههای اصلی استخراج شد. نمونهگیری به روش گلولهبرفی تا رسیدن به اشباع نظری ادامه یافت. در بخش کمی، پژوهش بهصورت توصیفی–پیمایشی انجام شد و دادهها از طریق پرسشنامه محققساخته از 150 نفر از متخصصان جمعآوری گردید. روایی ابزار از طریق روایی محتوا و سازه و پایایی با استفاده از آلفای کرونباخ و پایایی ترکیبی تأیید شد. برای تحلیل دادهها از مدلسازی معادلات ساختاری استفاده شد . یافتهها: نتایج نشان داد که حسابداری سکوت تأثیر مثبت و معناداری بر تعارض منافع سبز شرکتها دارد. همچنین ابعادی مانند ارتباط با صنعت، کیفیت و رتبهبندی شرکتها، گروههای اجتماعی و هنجارهای سازمانی بهطور معناداری در شکلگیری حسابداری سکوت نقش دارند. در مقابل، مؤلفههای مرتبط با محیط زیست و ذینفعان نقش تعیینکنندهای در شکلگیری تعارض منافع ایفا میکنند. آزمونهای آماری نشان دادند که بیشتر متغیرها در سطحی پایینتر از میانگین نظری قرار دارند، اما اثرات آنها از نظر آماری معنادار است و مدل ساختاری پژوهش از برازش قابل قبولی برخوردار است . نتیجهگیری: یافتهها نشان میدهد افزایش حسابداری سکوت میتواند منجر به تشدید تعارض منافع سبز در شرکتها شود. بنابراین، تقویت شفافیت اطلاعاتی، بهبود نظامهای گزارشگری، و ارتقای پاسخگویی در برابر ذینفعان میتواند به کاهش این تعارضها و بهبود حکمرانی شرکتی کمک کند.
دربارهی مجله
به اطلاع پژوهشگران عزیز می رساند نشریه "مدیریت پویا وتحلیل کسب و کار" موفق به اخذ نمایه پایگاه استنادی علوم جهان اسلام (ISC) شد. (اطلاعات بیشتر)
فصلنامه مدیریت پویا و تحلیل کسب و کار، نشریهای است با رویکرد علمی که با رسالت توسعه دانش مدیریت بازاریابی در کشور، شناسایی مسائل بازاریابی و فروش سازمانها و موسسات و ارائه راهکار برای آن، مقالههای علمی در این حوزه را بصورت فصلنامه منتشر میکند.
اهداف و چشم انداز اصلی فصلنامه مدیریت پویا و تحلیل کسب و کار:
فراهم کردن زیرساخت و بستری برای اینکه محققان، دانشگاه ها، موسسات آموزشی و متخصصین بتوانند دانش خود را به اشتراک گذاشته و آخرین مقالات علمی و یافته های تحقیقات خود را در زمینه مدیریت بازاریابی، تحلیل های مالی و حسابداری کسب و کار و بازار سرمایه را منتشر کنند. همچنین این مجله می تواند به عنوان منبع و مرجع، برای دانشجویان رشته مدیریت بازرگانی، بازاریابی و حسابداری مورد استفاده قرار گیرد.
زمینه و محورهای فصلنامه مدیریت پویا و تحلیل کسب و کار :
(مدیریت کسب و کار)
استراتژی های بازاریابی و تحقیقات بازار، سیستم های اطلاعات بازاریابی، بازاریابی الکترونیک و دیجیتال، مدیریت ارتباط با مشتری، مهندسی فروش و بازاریابی، تحلیل و به کارگیری نظریههای مدیریت بازاریابی در حوزه کسب و کار ایران، اخلاق و مسئولیت اجتماعی در بازاریابی، مفهوم و فرهنگ بازارگرایی و مشتری مداری در در حوزه کسب و کار ایران، نظریه ها و الگوهای نوین بازاریابی مصرفکننده و صنعتی، مدیریت رضایتمندی و شکایات مشتریان، تحلیل رفتار مصرفکنندگان و فرآیند تصمیمگیری خرید، مدیریت کانال های توزیع.
(تحلیل کسب وکار)
موضوعات مرتبط با تحلیل های مالی و حسابرسی در کسب و کار و بازارهای سرمایه، اخلاق در تحلیل های مالی و حسابرسی در بازار سرمایه و کسب و کار، مباحث مدیریت سود، مباحث حاکمیت شرکتی، موضوعات مرتبط با تئوریهای حسابداری.
